
گناه من عشق است عشقی کهع هیچ ارزشی برای عاشقش قایل نیست عشقی مشکوک عشقی که معنی عشق را نمیفهمد خدایا تنهام کمکم کن نذار بمیرم نذار تنهاشم شایدم تنهایی سهم من از زندگی است زندگی تلخ

نوشته شده توسط nazy در یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387 ساعت 9:33 موضوع | لینک ثابت
عاشق نشدی وگرنه میفهمیدی پاییز بهاری است که عاشق شده است زرد است که لبریز حقایق شده است سرد است که با درد موافق شده است
دلم برات تنگ شده.....اما من...من ميتونم اين دوري رو تحمل كنم... به فاصله ها فكر نميكنم ...... ميدوني چرا؟؟ آخه... جاي نگاهت رو نگاهم مونده.....هنوز عطر دستات رو از دستام ميتونم استشمام كنم....رد احساست روي دلم جا مونده ... ميتونم تپشهاي قلبت رو بشمارم...........چشماي بيقرارت هنوزم دارن باهام حرف ميزنن.......حالا چطور بگم تنهام؟؟چطور بگم تو نيستي؟؟چطور بگم با من نيستي؟؟آره!خودت ميدوني....ميدوني كه هميشه با مني....ميدوني كه تو،توي لحظه لحظه هاي من جاري هستي....آخه...تو،توي قلب مني...آره!تو قلب من....براي همينه كه هميشه با مني...براي همينه كه حتي يه لحظه هم ازم دور نيستي...براي همينه كه ميتونم دوريت رو تحمل كنم...آخه هر وقت دلم برات تنگ ميشه...هر وقت حس ميكنم ديگه طاقت ندارم....ديگه نميتونم تحمل كنم...دستامو ميذارم رو صورتم و يه نفس عميق ميكشم....دستامو كه بو ميكنم مست ميشم...مست از عطر ت. صداي مهربونت رو ميشنوم ...و آخر همهء اينها...به يه چيز ميرسم.....به عشق و به تو.....آره...به تو....اونوقت دلتنگيم بر طرف ميشه...اونوقت تو رو نزديكتر از هميشه حس ميكنم....اونوقت ديگه تنها نيستم
حالا من اين تنهايي رو خيلي خيلي دوسش دارم.. به اين تنهايي دل بستم...حالا ميدونم كه اين تنهايي خالي نيست...پر از ياد عشقه.. پر از اشكهاي گرم عاشقونه ..


خداحافظ گل لادن .تموم عاشقا باختن
ببين هم گريه هام از عشق .چه زندوني برام ساختن
خداحافظ گل پونه .گل تنهاي بي خونه
لالايي ها ديگه خوابي به چشمونم نمي شونه
يكي با چشماي نازش دل كوچيكمو لرزوند
يكي با دست ناپاكش گلاي باغچمو سوزوند
تو اين شب هاي تو در تو . خداحافظ گل شب بو
هنوز آوار تنهايي داره مي باره از هر سو
خداحافظ گل مريم .گل مظلوم پر دردم
نشد با اين تن زخمي به آغوش تو برگردم
نشد تا بغض چشماتو به خواب قصه بسپارم
از اين فصل سكوت و شب غم بارونو بردارم
نمي دوني چه دلتنگم از اين خواب زمستوني
تو كه بيدار بيداري بگو از شب چي مي دوني
تو اين روياي سر دم گم .خداحافظ گل گندم
تو هم بازيچه اي بودي . تو دست سرد اين مردم
خداحافظ گل پونه . كه باروني نمي توني
...طلسم بغضو برداره .از اين پاييز ديوونه خداحافظ .....!

خداحافظ همين حالا، همين حالا که من تنهام
خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام
خداحافظ کمی غمگين، به ياد اون همه ترديد
به ياد آسمونی که منو از چشم تو ميديد
اگه گفتم خداحافظ نه اينکه رفتنت ساده اس
نه اينکه ميشه باور کرد دوباره آخر جاده اس
خداحافظ واسه اينکه نبندی دل به رؤيا ها
بدونی بی تو و با تو، همينه رسم اين دنيا
خداحافظ خداحافظ
همين حالا
خداحافظ
حالا من يه گوشه تنهام با يه عكس يادگاري
رفتي بي وفا و گفتي كه منو دوسم نداري
حالا باز دوباره بارون مي خوره رو تن شيشه
اخه چي كم شده از تو كه مي ري واسه هميشه
عزيزم دنيا كوچيكه تو بگو اخه كجايي
ياد تو مي افتم هر وقت
هي مي گم جاي تو خالي
هي ميگم جاي تو خالي
تو شباي پر ستاره
دل من هواتو داره
ياد من مي مونه نيستي
بودنت خواب و خياله
روي بام خاطراتت من كبوتر شدم اما
با يه سنگ نفرت تو پريدم از بوم دنيا
حالا بعد رفتن تو من يه گوشه اي نشستم
هي مي گم كجايي اخر اخه من دل به كي بستم
ديگه خسته ام از اين عشق خيالي
هي ميگم جاي تو خالي
هي ميگم جاي تو خالي


کاش می شد بار دیگر سرنوشت از سر نوشت ...
نوشته شده توسط nazy در یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387 ساعت 9:31 موضوع | لینک ثابت

اين متن حتما" بخونيد ضرر نمي کنيد:
دوست داشتن نيرويي جادويي است که ما را از تمام رنج ها مي راند و هر مشکلي را حل مي کند اگر خيال داريد در شمار عاشقان باشيد بايستي همان گونه که پذيراي سرور عشق هستيد بيچارگي ها و ضعف هاي عشق را نيز قبول کنيد منتظر عشق نباشيد که به سويتان بيايد اگر مايليد پيام عشق را بشنويد بايد خود نيز اين پيام را ارسال کنيد زيرا براي روشن نگه داشتن چراغ ناچاريم در آن نفت بريزيم.
هرگز از ابراز عشق خسته نشويد زيرا در اين جهان نياز به دوست داشتن و ستايش شدن بيش از نياز به نان است پس همواره پيام عشق را به گوش همنوعان خود برسانيد زيرا زندگي با عشق تا ابد جاودان است.
عشق تا آخرين نفس با ما مي ماند.
نوشته شده توسط nazy در پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387 ساعت 14:5 موضوع | لینک ثابت
دوستت ندارم به اندازه ي اقيانوس، . چون يه روز به آخرش ميرسي . دوستت ندارم به اندازي خورشيد، . چون غروب ميكنه . دوستت دارم . به اندازي روت كه هيچوقت كم نميشه
گاهي اوقات آرزو مي کنم اي کاش تک پرنده عاشقي بودم که ميان صدها هزار پرنده بتوانم به قله بلند سرزمين هستي برسم و پرواز کان نغمه سر دهم که... من شيداي تو وعاشقانه دوستت دارم
=======================
براي آنکه به طريق خود ايمان داشته باشيم ، لازم نيست ثابت کنيم که طريق ديگران نادرست است . کسي که چنين مي پندارد ، به گامهاي خود نيز ايمان ندارد . (پائولو کوئليو
=======================
عشق يعني خون دل يعني جفا عشق يعني درد و دل يعني صفا عشق يعني يك شهاب و يك سراب عشق يعني يك سلام و يك جواب عشق يعني يك نگاه و يك نياز عشق يعني عالمي راز و نياز
=======================
به روي گونه تابيدي و رفتي مرا با عشق سنجيدي و رفتي تمام هستي ام نيلوفري بود تو هستي مرا چيدي و رفتي
=======================
نفرين به اون کسايي که روي دلا پا مي ذارن تا که مي بينن عاشقي ميرن و تنهات مي ذارن نفرين به آدمايي که تو سينه ها دل ندارن عاشق عاشق کشين ، رحم و مروت ندارن
=======================
روي يک طاقچه سنگي ميون دو قاب رنگي بودن من وتو با هم داره تصوير قشنگي عکس تو تو قاب خاتم در حصار خالي از غم حتي در مرگ تن من نمي گيره رنگ ماتم
=======================
آفرينش روز و شب، زيبايي زمين و كهكشانها، درخشش ستارگان فروزان، همه حاكي از وجود پروردگار يكتاست، پس از او اطاعت مي كنيم، چون او معين كرده كه مرگ آغاز جاودانه هاست.
نوشته شده توسط nazy در پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387 ساعت 14:0 موضوع | لینک ثابت
قایقی خواهم ساخت
خواهم انداخت به آب
دور خواهم شدازاین خاک غریب
که در آن هیچ کسی نیست که در بیشه ی عشق
قهرمانان را بیدار کند.
قایق از تورتهی
ودل از آرزوی مروارید
هم چنان خواهم راند
نه به آبی ها دل خواهم بست
نه به دریا-پریانی که سراز آب به درمی آرند
ودر آن تابش تنهایی ماهی گیران
می فشانند فسون از سر گیسوهاشان
هم چنان خواهم راند.
پشت دریاها شهری است
که در آن پنجره هاروبه تجلی باز است
بام ها جای کبوترهایی است
که به فواره ی هوش بشری می نگرند
دست هر کودک ده ساله ی شهر شاخه ی معرفتی است
مردم شهربه یک چینه چنان می نگرند
که به یک شعله به یک خواب لطیف
خاک موسیقی احساس تو را می شنود
وصدای پرمرغان اساطیر می آیددرباد
پشت دریاها شهری است
که در آن وسعت خورشیدبه اندازه ی چشمان سحر خیزان است
شاعران وارث آب وخردوروشنی اند.
پشت دریاهاشهری است
قایقی باید ساخت
نوشته شده توسط nazy در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387 ساعت 21:51 موضوع | لینک ثابت
اگه بری منم میرم تا برسم به عشق تو
تا نمونم اینجا بشم اسیره غصه های تو
فکر نکنی دروغ میگم یا که میخوام بازیت بدم
نه عزیزم من حاضرم جون واسه تو فدا کنم
فدات بشم چرا میخوای بری که من تنها بشم
بدون تو آواریه کوه و بیابونا بشم
یه خواهشی دارم ازت که منو تنها نذاری
تو ذره ذره ی تنم انگار که توی خونمی
اینو هیچوقت یادت نره که من واسه تو می میرم
حتی اگه بشه میرم، تا غم تو چشمات نبینم
نخند بهم تو روخدا عاشقی تو،خوب میدونی
چه دردیه دوریه یار چه میکشم از دست عشق
چشام همش خیره به در تو لحظه های انتظار...
های انتظار...
نوشته شده توسط nazy در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387 ساعت 21:50 موضوع | لینک ثابت
...سهم من از عشق دلتنگي است ؟...
انگار تا هميشه بايد با رويايش زندگي كنم؟ ....![]()
![]()
نوشته شده توسط nazy در سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387 ساعت 14:45 موضوع | لینک ثابت
تنهایی رنگی است بی رنگ که من با عشق آن را رنگی کردم و اکنون تنهایی ام گم شده و من نیز میان تنهایی و عشق و رنگها....
و این تنهایی ما را کسی جز خود ما حس نکرد ...
تنهایی که با آن آغاز کرده ایم و با آن به پایان می بریم .
تنهایی رفیق نیمه راه نیست .
حسرت آن روزها دگر چه فایده ای دارد ؟!
آینده را می خواهم ...

در این فکرم که در یک لحظه غفلت
از این زندان خاموش پر بگیرم
به چشم مرد زندانبان بخندم
کنارت زندگی از سر بگیرم
در این فکرم من و دانم که هرگز
مرا یارای رفتن زین قفس نیست
اگر هم مرد زندانبان بخواهد
دگر از بهر پروازم نفس نیست
نوشته شده توسط nazy در سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387 ساعت 14:35 موضوع | لینک ثابت
درست همون وقت که فکر میکنی یه گوش شنوا یه سنگ صبور پیدا کردی که تو دل شب باهاش حرف
بزنی میبینی طرف نمیتونه به حرفات گوش بده!!!حالا یا حال نداره یا واقعا حالش خوب نیس بماند!اون وقته
که پشیمون میشی!! از همه چیز!حتی از نفس کشیدن!! بعد این چیزی برام پیشومده حس میکنم خیلی
تنهام.یعنی اونم حوصله ی حرفای منو نداره!؟!یعنی اینقدر حرفام خسته کنندس!؟به خدا نمیخواستم از بدبختی
و این جور چیزا بگم! میخواستم صداشو بشنوم درددل بهونه بود! میخواستم آرومم کنه! اما نشد!! مثه وقتایی
که قالم میذاره! عیبی نداره امشب هم گذشت.اما چه جوری!؟ سرم خیلی درد میکنه!چرا بعد چند سال من هنوز
به ..... عادت نکردم!؟!؟!!!! دلم میخواد گریه کنم به حال خودم به حال دلم به حال همه چیزو همه کس!![]()
نوشته شده توسط nazy در دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387 ساعت 12:14 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
درباره وبلاگ
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY